مهدی

همیشه، همه به نوعی تنهاییو حس کردن، من اینجا تنهاییو به تحریر درمیارم تا لمسش کنی، نه بخاطر اینکه اذیت بشی؛ واسه اینکه بدونی همدرد داریو یکم سبک بشی... همراهم باش
مدير وبلاگ: مهدی

صفحه ي نخست
پست الکترونيک
عناوين مطالب وبلاگ
لمس تنهایی من
جاده احساس
خیانت
بـهـ ـ ـ ـ ترین دوســ ـ ـ ـ ــت
♥غریــــــــــــب آشــــــــــنا♥
★ Blue sky ★
شب بارانی
شهرزاב قصہ گـפּ
خانه عروسکی
عاشقانه تریـن بهــــــــــــــــار
♥ نــبض دلتنگـی ♥
رهــــــــــایی
اشـــعـــار نــغـز از صــاحـبــان مـغــز
تگرگ
وارث درد
دل شکسته
دلنوشته های دخمل مهربون
غم نامه وناگفته هایم
آه ای دل تنهای من
URMİYƏ kize
رهگذر پاییز...
اگــــر تنهــــآ ترین تنهــــآ شـــوم . . .
دو یــار عاشـق ولی تا ابـد جــدا از هــم
Love Never Ends
ღღღرزღღღ
عشق صورتی
בل نوشتـہ هاﮮ یـہ בפֿـتر
♂♀ فـاحـِـشـهـ ای بـــاکــِـرهـِ ♂♀
دخملـــــــی ناناس
✘ ܓܓܨפــــسرت فریاב ܓܓܨ ✘
همنفـــــــــس
» »...Give up? Not ...« «
پسرک عاشق
تنها
منٍ او
رویای خیس
♥عاشقانه هایم تقدیم تو♥
ﺳﻔﻴدڪﻣﺭﻧﮔ
دلنوشته(ساناز)
دلنوشته‌های ما
fly
شبـــــــــ نقــــــــــــره ا ـے
GOLDEN CAGE
عشق یعنی ...
کسـ ـیــــ کهـ هیـ ـچ کـ ـس نبـ ـود
تنديس تنهايي
✖ ✘ تـــــــــــنــهــا בر مــــــــﮧ ✘ ✖
درفکرتوام....
دستمو ول نکن...
sms love
♥غریــــــــــــب آشــــــــــنا♥
عاشق تنها
نفس و امید
راهی برای بازگشت نیست.هست؟
هزار و یک شب
قلبــــ شیشهـــ ایـــ
عشق بزرگ
ღღ مـــــــن و روزای 16 سالگـــــــی ღღ
موافقی؟
دنیای آدم برفی ها
انیتا و یاسر
حس خوب...!!
گل یخ
לُخـْـتـَریــے بآطَعـمـِ בِلـٺَـכּـگے
دلخوشی ها کم نیست ... زندگی باید کرد ...
عاشقانه هایم برای تو
غمهــآیِ تـه نـِشین شُده™
آدم است دیگر...
پایان تنهایی من و عشقم
بدون من.....
۩۩۩ یک عمرگذرازتنهایی ۩۩۩
SEL
@@سکوت شب@@
جغرافیای عشق
تنهــــــــا...بیــ عصابــــ...ارومـــــ
قلب شکسته من
میم مثل من
تمنای دل
دلتنگی تک ستاره
× دلنوشته های من ×
عشق و حسرت
جاده یک طرفه!
ღஐღ رز ســــــــــــــیـــــاه ღஐღ
صدای سکوت
عشق پاك ما...
باتو ولی تنها
فقط برای خودم
looooooooooooooove
×××مشکی رنگه عشقه×××
فريد
صبــــــــــــــــــر (من و عشقم)
LOVE
من و دخترانگی هایم
T a N h a
خنده های تلخ
کوچه پس کوچه
تماس با من
Upload Music

امکانات جانبي
Lamse Tanhaei
.این یعنی تنهایی...
نويسنده : مهدی در تاريخ : ۱۳٩٢/۸/۱ و ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ | +

 

ــهوالحقــ

 


میگیو میخندیو،میــــخندیو،میخنـــــــــــــــــــدی
درداتو با همین خنده ها تو خودت پنهون میکنی
زخماتو به خیال خودت با همین خنده ها مرهم میذاری
امـــــــــــــــــــا یه جایی، یه روزی، چش تو چش آینه
وقتی به لبخند مصنوعیه رو لبت خیره میشی و تازه متوجه قیافه شکسته شدت میشی و ترکای پیشونیتو با نگاه میشمری
بدون اینکه بفهمی
طعم خنده ها میپره،
چشای خُشکِت آروم آروم خیس میشه،
دلت میگیره و تازه میفهمی چقد به خودت دروغ گفتی
اونجاس که دردای درونت میکوبنت رو زمین
اونقد محـــــکم که دیگه نمیتونی پاشی...

این یعنی تنهایی
بعید میدونم تنهایی اونقدام مهربون باشه، با من که اینطوری تا کرد...

 

 

 

 

[ روزای سختی دیدمو با من بجز هِق هِق نبود ... ]



برچسب ها : دلنوشت تنهایی




.اینبار حرف رفتن نمیزنم،اما؛عجیب طعم رفتن میدهم...
نويسنده : مهدی در تاريخ : ۱۳٩٢/٦/۱٤ و ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ | +

ــهوالطیفــ

 

اینبار دلم خیلی گرفته
دلیلش بماند
احساسم از درون شعله می‌کشد
راستش را بگویم حالم خیلی خوش نیست؛
انگار چیزی می‌خواهد احساسم را برای همیشه به آتش بکشد تا دیگر برای هر خاطره‌ی تلخی بهانه نگیرد،
خوب که فکر می‌کنم
میبینم این روزها کمی شکسته‌تر شده‌ام
نمیفهمم که چرا این روزها این همه بوی رفتن می‌دهم،

شاید روز بعد نوشتند رفت، و مثل دیگران سه روز بعد فراموش شدم...

 

 

 

[ همه‌جا صدای جیغه، چیزی نیست خوابی عمیقه ... ]



برچسب ها : دلنوشت تنهایی




.از گذشته ای نه چندان دور برای آینده ای نه چندان دور...
نويسنده : مهدی در تاريخ : ۱۳٩٢/٦/۸ و ٧:٤٤ ‎ب.ظ | +

ــهوالطیفــ

 

امروز جمعه مثل همیشه ساعت به وقت دلتنگی...
روزهایی اومدو رفت که دیر فهمیدیم باید به غیر از گزرانشون ازشون لذت ببریم، ساعت هایی (هرچند کوتاه) تو زندگیمون گذشتن که نفهمیدیم باید اون ساعتارو زندگی کنیم نه حماقت، قول هایی ردو بدل شد که نفهمیدیم چقدر باید روش پایبند باشیمو با کوچکترین فرصته بهتری زیرش زدیم؛ خلاصه فرصت هاییو از دست دادیم که اگه تو گذشته از همونا استفاده میکردیم شاید الان حسرت لحظه لحظه هایی که شد عُمر و گذشتو نمیخوردیم، من خوب درک نکردم حس دلتنگیو تا بفهمم خدا هست تو تنهاییا؛ تا اینو درک کنم که جسم خاکی پست تر از خداییه که همیشه هست، من و ماهای دیگه اشتباه دل بستیم؛ یعنی مسیرمون اشتباه بود وگرنه درست به مسیر میرسیدیم، هرچند هنوز واسه این جمله زوده که بگم از ما که گذشت؛ اما حالا که از ما گذشت این نوشته تقدیم به آینده؛ شاید اونا بتونن بهتر از من و ما قدر ساعتای عمرشونو بدوننو زندگی کنن...

 

 

 

[ مرور میکنم من خاطراتو؛ تا دلم بگیره یا دلم بمیره ... ]

ـ حرفایی تو ادامه مطلب هست که اگه حوصله داشتی برو توش ـ



برچسب ها : دلنوشت تنهایی




.خاموشترین ستاره...
نويسنده : مهدی در تاريخ : ۱۳٩٢/٥/۳٠ و ٧:٢٩ ‎ب.ظ | +

 

دورترین نقطه شدم؛

نقطه ای که از تمام واژه های این دنیا یک دنیا فاصله گرفت؛

نقطه ای که در انتهای کلمه ی تنهایی که با خودکار بیرنگ نوشته بودند نشست، مثل درخت کهنسالی که در مزرعه پدری تنهای تنها سالهایی زندگی کردو خشک شد...

 

 

 

[ خود کُشی،مرگِ قشنگی که به آن دِل بَستم ... ]

ـ حرفایی تو ادامه مطلب هست که اگه حوصله داشتی برو توش ـ



برچسب ها : دلنوشت تنهایی




.فهمیدن من سخت نیست...
نويسنده : مهدی در تاريخ : ۱۳٩٢/٤/٢٤ و ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ | +

 

وقتی میبینی یه مرد تنها نصفه شب توی خیابون قدم میزنه،جدیش بگیر
وقتی میبینی که توی حرفاش به یه جاهایی که میرسه سکوت میکنه، جدیش بگیر
وقتی میبینی بلند میخنده اما خنده هاش روح نداره،جدیش بگیر
وقتی میگه خوبمو چشاشو از نگاهت میدزده، جدیش بگیر

اما وقتی گفت از تنهاییش لذت میبره؛ جدیش نگیر، چون اگه جدی میگفت هیچوقت چشایی که توش اشک حلقه زدرو از نگاهت دور نمیکرد، اگه راس میگفت توی قدم زنداش تو هوای سرد به جای اینکه دستاشو بکنه تو جیبش "ها" نمیکرد تا گرم بشه، اگه راس میگفت با آهنگ ملایم همیشگی که بارها گوش داده با چشم بسته هم صدایی نمیکرد، اگه راس میگفت کنارت نمیشستو حرفای دلشو واست نمینوشت تا بتونه واسه دردات مرهم بشه...


این مردو باید جدی گرفتـــــــــ...

 

 

 

ترس از زدن بعضی حرفا آدمو به جنون میکشه... ]



برچسب ها : دلنوشت تنهایی




........................ مطالب قديمي‌تر >>


.