قلب تنها...

امروز دلم گرفته...حرفای دیگران،نگاهاشون،صداهای تو مغزم بدجور تنهاییمو به رخ میکشه،سخت،آسون،مشکل،راحت خلاصه هرجوری دوس دارم از این دنیا فاصله بگیرم،امروز اومدم و نوشتم تا شاید مرهم بشه واسه قلب تنهام اما نمیدونم چرا هرچی قلمو روی این برگه میچرخونم بازم آروم نمیشمو اشکام روی گونم بیشتر سرازیر میشه و دفتر تنهاییمو خیس میکنه،امروز دلم گرفته اما با دلگیریای قبلیم فرق میکنه،اون موقع ها دلم که میگرفت با نگاه دفترم آروم میشدم اما اینبار اشکام یه لحظه امون نمیدن،دلم واسه لحظه های بچگی بدجوری تنگ شده دوس دارم برگردم به اون روزا که هیچ چیز جز اساب بازیم برام مهم نبود،اما الان... همه چیز بی رنگه حتی غروب آفتاب دیگه برام دلگرم کننده نیست و صدای آرامش بخش بارون آرومم نمی کنه...خدایا دارم میمرم؛خودت دستای سردمو بگیر...دوس دارم برم از اینجا، از این دنیا که منو تنها گذاشت دوس دارم پر بکشم سمتت...دستمو بگیر خدایااااااا

- این متنو نخونیدو بدون کمک عبور کنید -

 

«شما میتونید کمکم کنید؟؟؟»

/ 49 نظر / 56 بازدید
نمایش نظرات قبلی
♥♥♥هستی ♥♥♥

سلاممممممممم دوستممممم .خوبی؟؟؟؟؟؟؟چه خبر؟؟؟؟خیلی زیبا بود.ممنون از حضورت.ببخشید دیر شد.[گل]

ندا

@};-

چکاوک

دستهای سرد وتنها ..... دلهای خسته وتنها...... آدمای دلتنگ وتنها...... همه تن های تنها وتنها..... [گل][گل][گل]

ياسمن

خيلي مطلب قشنگي بودواقعابدون نظررفتن نامردي ميشدمنم بيشتروقتاميخوام كه به بچه گيم برگردم به اون روزاي ساده گي واقعا چه خوب بودن اون روزا من يادم ميادبچه گيام بابابم واسم جوجه ميخريد ومن واسه هرجوجه اي كه ميمرد ياس ميگرفتم وواسشون گريه ميكردم غافل ازاينكه درآينده به چه چيزليي ياس ميگيريم .....حالا انسان هاي اين دوره زمونه به خاطربازي دادن يكي رواسيرعشق ميكنن وبعدراحت اونو با بيرحمي دست خاك سرد ميدن بدون هيچ ناراحتي وياس ولي چاره اي نيس بايدبسوزيم وبسازيم حرفات برام خيلي آرامش ميده خيلي با صداقت مينويسي ومنم تو اين تنهايي نابايان ميبينم كه تنهانيستم حداقل يكي هست كه همدرده ولي چاره اي نيس يابايدماهم مثل اوناباشيم يااينكه هميشه بسوزيم وبازم بسازيم فدااااااااااااااااااي دلت خودتوناراحت نكن اگه مطالب منوبخوني ميبيني كه منم فرقي زيادندارم هيچ وقت آرزوي رفتن نكن شايديكي يه جايي ازاين دنيا باحرفاي تو به اميدتوداره زندگي ميكنه وبارفتن توكه آخرين اميدشي اونم قصدرفتن كنه توهم اشتباهي كه من كردمونكن اگه تووبم (بعدازسالها)روبخوني ميفهمي چي ميگم من اگه سال هاقبل آرزوي مرگ ورفتن نداشتم شايدالان بيشم بود...... نظرمن خيلي طول

ياسمن

شرمنده نظرم خيلي طولاني بودولي تقصيرمن نيس وبت تاثيرگذاشت منوبه گذشته هام برد

سیما

فکر نمیکردم هنوز آدمایی هستن که توی این دنیا احساس دارن ، میفهمن ، درک میکنن...ولی امروز که وبتو خوندم خیلی به این دنیا امیدوار شدم! هنوزم میشه به این امید داشت که آدمایی هستن که هنوز توی دلشون محبت هس...فکر میکردم همه ی آدما احساساتشون نابود شده ولی نه...نوشته هات خیلی تاثیر گذاره... ازت ممنونم برای اینکه اینارو بهم یاد دادی.... بهترینارو برات آرزو میکنم :)