گرمای دلنشین آغوش آشنا ...

به نام آنکه مهربانیش عالم را مجنون کرده...

در هر برگی میخوانم قصه ای از غصه های دل را،  میبینم که چه کرده این تنهایی با من، اما هنوز هم در بین این همه غم امیدی دل را جلا میدهد، نامی که در هر برگ خوش نشسته بر بالای سطرها در نخستین برگ، آنکه آفرید انسان را اما تنهایش نگذاشت، شاید تنهایی لحظه ایست برای یاد آوری او؛ همان که دست های آفریده اش را بی نسیب از عشق خود نمیگذارد، خداوند دوست دارد کسی را که برای شنیدن حرفهایش به آن تنهایی میدهد؛ حتی دقیقه ای...

همه لحظه های تنهایی را با او نجوا کردم و بی شرمانه نالیدم از تنهایی خویش؛ در حالی که فارغ بودم از آرامشی که او تقدیم من میکند، معنی آرامش حقیقی را درک کردم و باز هم از تنهایی دم زدم، مگر میشود با خدا بود و تنها ماند؛ با آنکه انسانش را تنها رها نکرده و آنقدر مهربان است که با وجود ناسپاسی های او بازهم دوستش دارد و تنهایش نمیگذارد...

حال میدانم که چه سعادتی دارد این تنها بودن در آغوش خدایی که از هرکس به خویش نزدیکتر است، دلم هوای پرواز دارد تا اوج آرامش، آرامشی با رنگ تنهایی اما تنهایی همراه با خدایی که انسان را با محبت و عشق آفرید، با همین اشک ها که تر میکنند برگه ی سفید تنهایی من را عاشقانه میگویم دوستت دارم خــــــــــــــــدای من در تمام لحظات تنهایی خویش...

 

- سردی تنهایی را اوست که میشکند، دست در دستش مینهانم تا دمی گرم شوم -

- عید سعید غدیرو به همتون تبریک میگم -

 

«منتظر مهربونیاتون هستم»

/ 430 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرجام

سلام داداش مهدی خوبی؟ مرسی که بهم سر زدی راستی فصل سرد رو هم بهت تبریک میگم

ستایا

گاهی میتوانیم برای كسی كه دوستش داریم چند سطر سكوت یادگار بگذاریم ! تا هروقت دلتنگـــــمان شد آنرا هر طوریكه خواست برای خود مـــــعنا كند

ستایا

نه مثل عاشقانت نرم نرمک ناز میخواهم / که من دریاییم عشقی طنین انداز میخواهم خزان شدفصل فصلم بی حضور سبز دستانت /بیا ای تقطه پایان که من آغاز میخواهم نگاهم کن که دیگر خسته ام از هرچه طولانی /نگاهم کن که از چشمان تو ایجاز میخواهم تو در ساحل سکوت موجهای خسته را بنگر / که من مانند دریا باد توفان ساز میخواهم

ستایا

حضورت را لمس می کنم با تمام نبودنت سحر که می شود باز هم نفس های تو نماز بی وقتم را قضا می کند...

ستایا

با ســیمِ نازِ مژه‌هات يه عُمــر گيتـــار می‌زنم نگاهِ‌ تـو کـوک نکنی من خودمــــو دار می زنم چشــات اگـــه روپنجـره‌م طرح ســتاره نزنــن دست‌خودم نيست دلمو به در و ديوار می‌زنم تو نباشی من مثِ اون دخترکی که گمشده گوشـه کوچه می‌شينم از غم تو زار می‌زنم

ستایا

شــايد اشــتباهه امّــا عاشـقا دروغ می گن آدمــــای مهـربـون و بــاوفــا دروغ می گن اونـا کـه می گن کـه تـا هميشــه ديوونتونن بـذا بی پرده بگم که به شــما دروغ می گن اونـا کـه می‌آن به اين بهونه ها،‌ که اومدن از‌توی شهرِ قشـنگِ قصّه‌ها، دروغ می گن اونــا کـه فـدات بشـم‌‌‌‌‌‌‌‌ تکيه کلامشون شده بــه تـموم آسـمونا، به خــدا دروغ می گن اونـا که با قسـم و آيه می خوان بهت بگن تا قيامت نمی شن ازت جدا، دروغ می گن

ستایا

به تـــــو اون شـــب يه حـــرف اتــــــفاقي زدم بـــــــــازم شکســـت برگ اقـــــــاقي شـــــايد روح ودلِ تـــــــــو مثـــــل بــــرگن شـــــايد حـــرفـــاي مـــن گاهــي تـگرگن اگــــه بــــــــرگا بـــــــــرنـــجن از تگـــــرگا تـــــو بـــاغـــــــا زود ميـــاد پاييــز مـــــرگا نـــوشــتي نـــــــــامـــه تـــــــــو آخــــرينه نــمي خواد چشـــمِ تــــو مــــن رو ببينه نـــوشــتي اون روزاي خــــوب گـذشــتن نـــوشــتي رفتـــن امّـــــــا بـــــرنگشــتن زدي رو عــــاشــــقيمون مـــــهر بــــاطل ولـــــي حــافظ ميـــگه افـــتاده مشـــکل حـــالا من مي نويســم بـــه تــو ساقي بـــــه تــــو اي رنـــگ بـــرگـــاي اقـــاقي تـــــــمام آدمـــــــــا کــــه رنـــــگارنــــگن چــه زشــتن چــه بــدند و چــه قشنگن

ستایا

حواسَت به دلت باشد آن را هرجایی نگذار ... این روزها دل را می دزدند بعد که به دردشان نخورد جایِ صندوقِ پست آن را در سطل آشغال می اندازند ... و تو خوب می دانی دلی که المثنی شد دیگر دل نمی شود

مهسا

یه چیزی برات نوشتم بخون و بخند [خنده][خنده][خنده] آیا به کچل ها حسادت میکنید !!! ( طنز )خبر: «موها زمان سکته را می‌دانند،‌ چون تحقیقات نشان می‌دهد موها می‌توانند تاریخچه‌ای از استرس‌های شخص را در خود ذخیره کنند.» من همیشه به کچل‌ها حسادت می‌کردم. بعد از خواندن این خبر، یک دلیل دیگر به دلایلم برای حسادت اضافه شد. 1- کچل‌ها زودتر از همه متوجه شروع بارش باران می‌شوند. 2- کچل‌ها می‌توانند با خیال راحت شیشه اتومبیل را پایین بکشند و از جریان هوا لذت ببرند. 3- آنها به راحتی می‌توانند برای رفتن به مهمترین مهمانی‌ها هم از موتورسیکلت استفاده کنند. 4- مودارها اگر عرق بکنند، باید بروند حمام و کلی موهایشان را با شامپو چنگ بزنند تا چربی و عرق از پوست سرشان پاک شود ولی کچل‌ها با یک دستمال کاغذی مشکل را حل می‌کنند. 5- کچل‌ها غصه‌هایشان کمتر است و مثل بقیه هر روز نگرانی ریزش موهایشان را ندارند. 6- و بالاخره اینکه کچل‌ها استرس‌هایشان ذخیره نمی‌شود. شرمنده طولانی بود ولی ارزش خنده تو رو داشت[قلب][قلب][قلب][قلب]