هیچکس اشک‌های یک مرد را نمی‌بیند...

ــهوالطیفــ

اینجا هیچکس برای اشک‌های یک مرد ارزش قائل نیست، پس چطور از دردهای خودم برای این گوش‌های آلوده حرف بزنم؟؟؟

احساس تنوره می‌کشدو مرد تنها سکوت می‌کند، مثل همیشه، مثل تمام  این روزهایی که هیچکس از راز درون سینه‌اش نپرسیدو او تنها لبخندی میزد تا شاید این روزها هم بگذرند، همیشه لبخندهای محسوس در قاب عکس پشت خود دریایی از دلتنگی‌های مردانه پنهان کرده اما واکنش تنها یک کلمه بیش نیست؛ چه خوب که تو شادی...

گاهی باید برای دیدن احساساته مرد پشت در ایستادو حرف‌هایی که در تنهایی با خودش می‌گوید را شنید، گاهی باید دستش را گرفت و در میان لبخندش به چشم‌های پر اضطرابش خیره شد، یا شاید گاهی باید بجای اینکه از تنهایی خدایی که تنها داراییش هست برایش بگویی از تنهایی خودش بپرسی، بدون هیچ مثالی، بدون هیچ طعنه‌ای...

اینجا مردها خیلی غریبه‌اند به جرم مردانگی و زن‌ها مورد تهاجُم نگاه‌های پَست به اسم مُحبت به جُرم زَنانِگی...

همه به گونه‌ای تنهاییم با کمو زیادهایی که حس می‌کنیمو حس نمی‌کنیم...

 

[ دستگیری بهتر از دعاست، اول از همه احساستو اجرا کن بعد بیان کن... ]

/ 255 نظر / 88 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mohammad

سلام لینک شدی منو با اسم "موافقی؟" لینک کن منتظرت هستم

هامین

این روزها خیلی چیزها دست من نیست مثلا دستهایت . . . !

نبض احساس

و عشق قیچی شد وقتی تو سنگ شدی و من کاغذ بی رنگ

nahid

ڪ پیڪ بـﮧ سلـآمتے روز هـآیے ڪـﮧ نـנآشتیـҐ و نـخـوآهیـҐ נآشتــ، چـﮧ فرقے میـڪنـנ چـﮧ ڪسے بگـویـנ : نـوش... قهوــﮧ و... ویسڪے و... زنـנگے ... همـﮧ تلخنـנ بے تــღـــو...

nahid

دلم برای کسی تنگ است که گمان میکردم می آید میماند و به تنهاییم پایان میدهد! آمد رفتو به زندگی ام پایان داد!!!!! شکستم..............

مهسا و ایدا

عضي زخــــم ها هســــــت كه هـــــــــر روز بــــايـــد روشونو باز كنــــي و نـــــــــمـــــــــــــك بپـــــــــــاشــــــــــ ــــي ... تــــــــا يــــــــــادت نـــــــــــــره كه ســــــــــــــراغ بعضـــــــــــي آدمـــــــــــــا نبــــــــــــــــــــايـ ـــــــد رفـــــــــــت ، نــــــــــــــبـايـــد! ! !

nahid

تَلخــــے ِ اَلكُل و بـِــﮧ جونْ ميخَرَم فَقَط بـِخاطِرِ اينكـِــﮧ مُوقِع ِخُوردَنَش بـِگَم: ميزَنَم بـِسَلامَتـــــے ِ كَســـــے كِــــﮧ هيچوَقتْ نَفَهميد چـِقَد دوستـَــــــشْ دارَم..

ساناز(واژه ی مکرر عشق)

هرکسی شعر تو خواند دیگر از قیصر و سهراب برید... درد هم پیش تو "درمان" دارد وزن اشعار تو "باران" داند... واژه هر بار به دستان تو ایمان آرد به تمنا گویم! باز هم شعر بگو... آیه ای عشق از این حس لطیف سوره ای از دل پا بازهم شعر بگو...که تو عشقی شاید... با تو باید.... باید... مثل باران حرف زد...

niyaz

یـــکی از همیـــــــن روزهــــــــــا بایـــد خدا را صدا بــــــــــزنم یک میــــــــز دو نفــــــــره دو صنـــــــــدلــی یــــــــکی مـــــــن یـــــــــکی خــــــدا حــــــرف نمـــــــیزنم نـــــــگاهم کافیــــــست میـــــــــدانم برایـــــــــم اشــــــــک می ریــــــــزد!!

دغاغله

بخـنــد هــرچـنــد غـمـگینــی بـبخــش هــرچـنـد مـسکینـــی فـرامـوش کــن هــرچـنــد دلــگیــــری زیستــن اینــگــونـــه زیـبـاسـت ... بخنـــد ببخــش و فرامـوش کـــن هــرچـنــد میدانم ... آســـان نــیســـت.